آمار بازديدکنندگان
Copyright © 2008 Heydarekarar. All Rights Reserved.
w w  w  .  h  e  y  d  a  r  e  k  a  r  a  r  .  c  o  m
پايگاه اطلاع رساني حيدرکرار
شهيد(( ابوالفضل مسعود)) در سال 1349 در شهر انارک از توابع نائين استان اصفهان در يک خانواده مذهبي پا به عرصه وجود نهاد
تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان فرخي و تحصيلات دوره راهنمايي خودرا در مدرسه شهيد مطهري گذراند .  با شروع فعاليت بسيج در سال 1359 به عضويت بسيج «انارک» درآمد و يکي از اعضاي فعال بود . به همراه دو برادر ديگرش که در انارک سکونت داشتند فعاليت عضو گيري ، و کمک پشت جبهه را به عهده گرفتند. در سال 61 به تهران آمد و در مسجد رسول اکرم (ص) که هنوز ساختمان آن به پايان نرسيده بود فعاليت داشت . پس از مدتي جهت فراگيري علوم رزمي و آموزشي به اهواز رفت و پس از گزاندن دوره آموزشي به جبهه اعزام شد . به علت کم سن و سال بودن اجازه رفتن به خط را نداشت و بي تابي مي کرد و هر روز در پي بدست آوردن رضايت والدين خود بود و از طرفي مقامات بسيج محلي نيز مانع مي شدند که به جبهه برود . حتي يکي از مسئولين بسيج که بعدها فرمانده بسيج منطقه نائين شد، به نام مرحوم حجت الاسلام هژبري مي گفت : روزي ابوالفضل آمد و گفت : « اگر اجازه ندهي به جبهه بروم ميرم به تهران دفتر امام شکايت مي کنم» ومن هم ناچاراً بعنوان عضوپشت جبهه اورا به اهواز اعزام کردم . و بعداً در همان اهواز پس از طي آموزش وارد دژباني شد و پس از آن به جمع خط شکنان پيوست
سفر آخر وآخرين ديدار او در بهمن ماه 1363 بود که به مدت 5 روز به مرخصي آمده بود . و همزمان بود با 22 بهمن که با هم به ميدان آزادي رفتيم وبرگشتيم . صبح روز 23 بهمن هنوز 2 روز ديگر از مرخصي اش مانده بود که گفت : «من بايد بروم جبهه» . انگار شب 23بهمن در خواب ديده بود که عروسي کرده ولي همسرش را نمي شناسد . وچون کتاب فروش بودم يک کتاب تعبير خواب ابن سيرين خريدوخودش تعبيرکرده بودکه من بزودي شهيد مي شوم صبح از من سوال کرد که غسل شهادت چگونه است . گفتم مثل غسلهاي ديگر است ، فقط نيت آن فرق مي کند و رفت غسل کرد. ومن هم رفتم سرکار و ساعتي نگذشته بود که آمد به محل کار و گفت 
«کاري نداري ، حلال کن من دارم ميروم . »  تا سر خيابان بدرقه اش کردم همين که پشت به من کرد ، حال من نيز عوض شد و به من تداعي مي شد که آخرين گامهاي برادر را مي بينم . رفت وپس از چند روزنامه اي آمد بدون تاريخ که از ما حلاليت طلب کرده بود وديگر خبري از اونداشتيم . تا اينکه روز عيد سال 1364 خبر دادند که ايشان در « عمليات بدر منطقه شرق دجله » در تاريخ 22/12/ 63 به درجه رفيع شهادت رسيده است وپس از تشيع در شهرستان نائين به زادگاهش در انارک منتقل شد ودر ميان جمعيتي بي نظير در آنجا  تشييع و در گلزار شهداي انارک چهره در نقاب خاک کشيد .
ازخصوصيات بارز  ايشان
« اهل نماز ، تحجد و دعا بود و پشتکاري باور نکردني داشت . »
وصيت نامه
« با درود و سلام فراوان به منجي عالم بشريت حضرت وليعصر (عج) و نايب برحقش خميني کبير و با درود به روان پاک شهيدان انقلاب و شهداي جنگ
پدر ومادر عزيزم ازاينکه برايم سالها زحمت کشيديد و نتوانستنم عصاي دست شما باشم معذرت ميخواهم مراحلال کنيد
من هم اکنون به خط مقدم مي روم و قرار است تا چند روز ديگر - 27/11/63 - حمله شود . واين نامه شايد آخرين نامه باشد که برايتان مي نويسم . در شهادت من گريه نکنيد که با گريه خود دل دشمن را شاد مي کنيد
خواهران عزيزم با حجاب خود مشت محکمي به دهان ياوه گويان بزنيد . برادران عزيزم با حضور خود درجبهه و دعاي کميل دل امام را شاد کنيد . واز برادران   مي خواهم که در حمايت از رئيس جمهور حضرت حجه الاسلام خامنه اي به جبهه ها بيايند در خاتمه اگر کسي از من طلبي دارد به پدر ومادرم مراجعه کند . مرا حلال کنيد . »
خدا حافظ شما ابوالفضل مسعود
**** شهداي شهرک طالقاني ****
شهيد سيد جواد موسوي
شهيد قربانعلي پروانه
شهيد کوچکعلي مسعود
شهيد محمد حسين دانا
شهيد حاجي رضا عزيزي
شهيد علي يگانه
شهيد عابدين فاضلي
شهيد ابوالفضل مسعود
پيامبر  (ص) :هرچه موجب آزار فاطمه شود مرا آزرده کرده و هر چه که او را خشمگين کند مرا به خشم مي آورد . او پاره تن من است چيزي که او را ناپسند آيد مرا نيز ناپسند آيد
|صفحه اصلي| |برنامه هاي هيئت| |معرفي کتاب| |دانلود| |صوت و تصوير| |ارتباط با ما| |درباره ما|