آمار بازديدکنندگان
Copyright © 2008 Heydarekarar. All Rights Reserved.
w w w . h e y d a r e k a r a r . c o m
پايگاه اطلاع رساني حيدرکرار

شهيد « سيد جواد موسوي » در سال 1344 در روستاي« بابارود » از توابعه شهرستان ملاير استان همدان در خانواده مذهبي ديده به جهان گشود . پدر وي سيد علي اکبر از نظر تقوا وايمان وساده زيستي زبان زد خواص وعام بود . در آن زمان اکثر متدين هاي آن منطقه سيد را « اهل کرامت » مي ناميدند شايد بعضي مورد هاي خواصي را از سيد ديده بودند که اگر مشکلي برايشان پيش مي آمد به او متوسل مي شدند . از دست دادن چنين پدر فاضلي باعث مي شود که مسئوليت زندگي بردوش برادر بزرگتر يعني سيد ابوالقاسم بيافتد ، شرايط سخت کاري و اقتصادي موجب مي شود سيد به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کند . برادر بزرگ سيد جواد اينگونه از احوالات و روحيات و در نتيجه شهادت سيد تعريف مي کند
سيد جواد در تهران مشغول کار در کارخانه پلاستيک سازي شد . بعد هم انقلاب پيروز شد از طرف خانه کارگر در شرکت چوب ايران استخدام شد ، در آنجا کارگري سالم و وظيفه شناس بود و همه او را دوست داشتند و در تيم فوتبال آن شرکت ، مشارکت داشت و به عضويت بسيج آن شرکت درآمد در سال 1356 داوطلبانه به جبهه اعزام گرديد ، ولي از خصوصيات شهيد سيد جواد که ما با آن آشنا بوديم مي توان به اين موارد اشاره نمود : خيلي بامرام ، خون گرم ، مهمان دوست ، باگذشت ، سخت کوش ، با پشت کار صادق و دلسوز بود و بيش از اندازه توان خود کار وفعاليت مي کرد و به آسايش خانواده خيلي اهميت مي داد مادرش را خيلي دوست داشت واحترام زيادي براي مادرش قائل بود . يک مرام ويژه اي هم داشت که ملاحضه مي شد اين بود که سربه پايين راه مي رفت ، از نامحرم و روبه رو شدن با آن اجتناب داشت . هيچ موقع حاظر نبود که چهره به چهره با کسي صحبت کند ، خيلي با شرم وحياء بود ، اکثر همسايه ها شايد تا زمان شهيد شدن او را نمي شناختند . با حس مسوليت پذيري بالا به خانواده کمک مي کرد و گوشه اي از مخارج خانواده را به عهده گرفته بود وتا آنجا که توان داشت فعاليت مي نمود و به وظيفه خود واقف بود . در جمع خانواده اسوه والگو بود با اينکه همه ي اهل خانواده اهل نماز روزه بودند او بيشتر از همه اهل نماز و فريضه بود. به طور داوطلبانه به جبهه اعزام شد قبل از اين دو برادر ديگرش يعني من و سيد ابوالحسن هم عازم جبهه هاي جنگ شده بوديم اما فرق داشت گويا سيد جواد مخلص تر بود آري ! سيد جواد آنچه که داشت را درطبق اخلاص گذاشته بود . آنها که شهيد مي شوند از همه چيز مي گذرند و بيشتر از همه رضا ي خدا را در نظر مي گيرند ، اينها کساني هستند که مقام آنها را خدا مي شناسد . ما باشهيد سيد جواد گاهي شوخي داشتيم و سر به سر اومي گذاشتيم مي گفتيم : « داش مايکي دوسال درجبهه بوديم که حتي ترکش به شلوار ما هم نخورد ولي شما سعادت داشته باشيد زميني وعمودي برويد وهوايي وافقي برگرديد . » لبخن مي زد ومي گفت : « تاببينم خدا چه مي خواهد . » ولي در زمان اعزام يک خاطره تلخ هم دارم و آن اينکه نتوانستم او را بدرقه کنم . ديدار با سيد جواد ماند به قيامت . که اگر ما را خدا توفيق عنايت کند شهيد سيد جواد را ملاقات کنيم . خبر شهادت شهيد سيد جواد را آوردند که در منطقه مهران در تاريخ 25/5/65 به درجه شهادت نايل آمده ما هم مراسم تشيع جنازه ، سوم، هفتم ، چهلم و سال را گرفتيم مهمانهايي که براي عروسي او بايستي دعوت مي کرديم براي مراسم شهادت او دعوت کرديم ، ناگفته نماند تشيع جنازه اين شهيد بزرگوار در محل همانند نداشت از کرمانشاه ، همدان ، ملاير ، درود ، اطراف تهران وروستاهاي ملاير و... شرکت نموده بودند . از اول خبر شهادت تا هفتم سيد جواد بنده مات ومبهوت بودم ولي قطره اي اشک نريختم هيچ گريه اي نکردم چون به اين فکر کرده بودم که اينها جايگاه خودشان را پيدا کرده اند . از بعضي ها شنيده بودم که بعضي از شهدا وصيت کردند که براي ماگريه نکنيد ولي بعد از اينکه سر ما خلوت شد رفتم در طبقه سوم خانه چنان گريه اي کردم که در عمرم چنين گريه اي نکرده بودم وبار ديگر که بياد شهيد گريه کردم مسافرتي داشتم به روستايي که متولد شده بود کسي به نام « علي آقا بخشايي » که هم سن سال ايشان بود و از نظر اخلاق وقيافه هم شبيه ايشان بود . که اهلالي روستا داشتند مقدمات عروسي او را فرا هم مي کردند بقض گلويم را گرفت و نتوانستم خودم را نگه دارم و زدم زير گريه . شهدا نيازي به گريه ما ندارند ، بلکه مابايد به حال خويش گريه کنيم ! اگر اين خاطرات را ياداشت نمودم و ويژگيهاي شهدا را ياد آور مي شويم براي اين است که ياد شهدا گرامي باشد و روحشان شاد انشاء ا... . که شهيد سيد جواد وديگر شهدا با علي اکبر امام حسين عليه السلام محشور شوند اين حقير سرتا پا تقسير از شما شهيدان وجانبازان انقلاب جمهوري اسلامي شرمنده ام به اميد آنکه در صحراي محشر شما متوسل به اربابتان سالار شهيدان ابا عبدا... الحسين (ع) شده به خاط قطره قطره خون شما که در سرزمين ايران اسلامي ريخته شده ما را شفيع باشيد تا مورد لطف و رحمت الهي قرر بگيريم مردم ايران اگر عمر دو نوح هم داشته باشند باز هم مديون شهدا هستند . آري ! عزيزان ما بايد از خون شهدا که براي قرآن واسلام وآرمان ائمه ريخته شده حمايت نمائيم