آمار بازديدکنندگان
Copyright © 2008 Heydarekarar. All Rights Reserved.
w w w . h e y d a r e k a r a r . c o m
پايگاه اطلاع رساني حيدرکرار

شهيد « قربانعلي پروانه » در اول ارديبهشت ماه 1345 هجري شمسي در «روستاي سکام» از توابعه استان گيلان چشم به جهان گشود . وي دوران کودکي خود را در کنار پدر ومادر گراميشان در روستاي سکام سپري نمود وتحصيلات دوران ابتدايي را در همان روستا به پايان رساند . اما در سيزده سالگي به تهران آمد تا نزد خواهر و برادر گراميشان زندگي کند . برادر ايشان نقل مي کند : « ايشان فردي فوق العاده با محبت ودلسوز بودند وهميشه با بزرگتر هايشان با احترام خاصي برخورد مي کردند . ايشان پدر ومادرشان را خيلي دوست مي داشتند وهمواره سعي مي کردند که با اخلاق خوب با ديگران برخورد کنند . وقتيکه تهران آمدند در بيمارستان « بهارلو » مشغول کار گشتند و به خاطر همين خصوصيات ، خيلي مورد احترام پرسنل بيمارستان بودند .» شهيد پروانه روز ها دربيمارستان کار مي کرد وشبها در محل زندگي اش به نگهباني مي پرداخت . در کل با اينکه سن کمي داشت ولي به همه خدمت مي نمود و هيچکاري را دريغ نمي کرد . در سن 17 سالگي بنا به فرمان امام خميني (ره) به عنوان بسيجي داوطلب به جبهه هاي حق عليه باطل شتافتند و با لاخره در خط مقدم « منطقه بوکان » در « کردستان » در حالي که نماز مي خواند دشمن بعثي از پشت سر به وي شليک مي کند و او در 26/10/1362 به آرزوي خيش يعني شهادت نايل مي گردد
قسمتي از وصيت نامه شهيد
وقتي شهيد شدم نوار « محمد زاهي » را که خيلي کوش مي کردم برسر مزارم بگذاريد . و در بخش ديگر گفته بودند به هنگام شهادتم مرا به محل زندگي خودم « روستاي سکام » بياوريد ومرا آنجا به خاک بسپاريد تابراي هميشه پيش پدر و مادرم باشم در انتهاي وصيت نامه شان همه ي ما را به خداي بزرگ ومتعال سپردند و اين طور نوشتند
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار